![]() |
![]() |
|
| گل عاشق |
|
سئوال: فک میکنی فاصله بین عشق و نفرت چقدره؟
جواب : یه دروغ کوچولو یا بزرگ
بارم سئوال : هفت آسمون ستاره
تک |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 10:26 توسط گل عاشق |
|
اینجوری دیگه کسی نیست بغضم رو بغل کنه ! ......(بدون شرح)
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 11:17 توسط گل عاشق |
|
|
خیلی وقته همش از ناراحتی ها و دلتنگی هام گفتم شاید واقعاْ به قول فرزان زندگی رو خیلی سخت
گرفتم . وحالا ....
دیروز فرزان به من گفت خانمی امروز خواهرم دیر میاد خونه..بیا خونمون ....منم چون فکر میکردم
دیر میاد با لباس نا مرتب و خونگیم رفتم چون مطمئن بودم دیگه نیازی به سلام و روبوسی و اینجور
چیزانیست ...خیلی خلاصه بگم که من و فرزان عصرونه خوردیم و تا بیایم یه بوس کوچولو از هم
بگیریم در خونه باز شد و خواهر فرزان وارد شد ...من و فرزان تو اطاق فرزان بودیم ..خواهرش که کفشام
رو دم در دیده بود گفت سلام ..نگار اینجاست؟ ...فرزانم که خیلی دستپاچه شده بود گفت: آره !
رفته بیرون الان میاد
فرزان از اطاق رفتم بیرون شروع کردم به سلام و احوالپرسی خواهر فرزان بهم گفت بدون آرایش هم
خیلی خوبی ها ..فکرنمیکردم خوب باشی.البته از این حرف خوشمان نیامد.واقعاْ هیچی به من
نیومده .خیلی واسه من بدشد ...درسته نامزدیم ولی به هر حال که بد شد . .از دیشب وقتی یاد
این موضوع میافتم میگم ای کاش پام میشکست و نمیرفتم. ولی خندمم میگیره چون خیلی
دستپاچه شده بودیم .فرزان دستپاچه شده بود و می گفت رفته بیرون الان میاد .آخه من تو اطاق
بودم کفشامم دم در چه طوری میتونستم بیرون باشم .
فرزان عزیزم عاشقانه دوستت دارم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 13:1 توسط گل عاشق |
|
اون دفعه که آپ کردم با خودم عهد بستم تا بارون بعدی ننویسم ... و امروز بارون اومد... نباید در دو پست پشت سر هم از یه موضوع بگم ولی خب دلم اینجوری می خواد آخه اینجا واسه دلمه امروز خیلی غمگینم با اینکه باید خیلی خوشحال باشم آخه بابای فرزان داره میاد برای تعیین تاریخ عروسی ...دیشب یه حرف احمقانه به فرزان گفتم ..گفتم بیا برای همیشه دوست بمونیم و اونم تلفن رو قطع کرد با یه خداحافظی خیلی سرد .. چه روز قشنگیه ....وای امروز خیلی قشنگه ..میخوام برم قدم بزنم ...زیر بارون ...همراه فکرم همون فکری که در نظر فرزان همیشه مسخره ست .. امشب دلم بارونیه ...نوای بارون میخواد امشب چشام یه خوابنٌ نم نم بارون تو چشام بارون برام یه خاطرست خاطره میلاد یه عشق خاطره میلادی که تقدیر برای من نوشت بارونی که هر نم نمش بوی گل و بهار میداد به مخمل سرخ گلا یه دنیا اعتبار میداد وقتی که بارون میباره یاد اون باز دوباره برام تداعی میکنه اشک تو چشمام میاره دلم میخواد اون بدونه دلم براش بارونیه که دنیای بزرگ برام مثله یه زندون میمونه بارون ببار رو شیشه ها پنجره تنها نمونه بزار صدات بشنوه یاد تو یادش بمونه بارون ببار تا بشکنه سکوت سرد این خونه حال دگرگون من جز تو آخه کی میدونه
خیلی احساس تنهایی میکنم ...خستم....خیلی خسته
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 12:1 توسط گل عاشق |
|
|
چقدر گوش کردن به آهنگ گل ارکیده توی یه روز بارونی میچسبه بارون خیلی قشنگه ! مگه نه؟ خصوصاْ وقتی دوش به دوش معشوقت راه بری بارون خیلی قشنگه وقتی دستت تو دست کسی باشه که با دیدن چشاش هنوز دلت یوهو بریزه بارون خیلی قشنگه ! وقتی بدونی یکی منتظرته وقتی بدونی یکی هست که دلش برای تو تنگ شه بارون خیلی قشنگه! وقتی که تو هنوز عاشق باشی چقدر عاشق بودن رو دوست دارم این که برای دیدن معشوقت لحظه شماری کنی. ببینم فرزان تو خیلی وقته دیگه برای من شعر نگفتی نکنه خسته ای؟ نکنه دیگه ..... ولی من هنوز نوشتن برای تو رو دوست دارم ۲ ساله دارم برات اینجا مینویسم آره دقیقاْ وبلاگمون ۲ ساله شده و سالهای سال از تو خواهم نوشت ....دیگه به اینجا سر نمیزنی خیلی ها ۲ ساله شدن این جا رو تبریک گفتن ولی هیچی تبریک تو نمیشد میدونی چرا ؟ آخه همه احساسم به تو در اینجاست دلتنگی هام ترسام و همه و همه و.....ایراد نداره آخه واسه دل خودمه اینجا ...واقعاْ ۲ ساله دارم از تو میگم . راستی به نظرت چندمین بارونیه که تو خیالم باهات فرسنگ ها را ه میرم... بارون ......گل ارکیده.....انتظار...... فرزان عزیزم عاشقانه دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم دی 1385ساعت 10:30 توسط گل عاشق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
بیا ای ناجی قلبم بی تو من دلم شکسته
|
| پیوندهای روزانه |
|
ساقی جون حرف های من آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|