![]() |
![]() |
|
| گل عاشق |
|
میدونی دل من چیا می خواد؟ دل من یه عالمه سرازیری می خواد که تا همه شو با سرعت بدوم یه چشمه کو چولو که ته آن جاده سرازیری باشه و من پاهامو بزارم توی آب یه جاده که تهش یه نفر با چشای منتظر ایستاده باشه تا من بیام یه نفری که وقتی باهاش راه میرم دستامو به گرمی فشار بده یه نفر که به من اطمینان بده همه جوره هست و رفیق نیمه راه نیست یه نفری که یه عالمه جرات داشته باشه که بتونه تو چشای من نگاه کنه و حقیقت رو هر چقدر هم که براش سخته بهم بگه یه نفر که جرات گفتن داشته باشه یه نفر که بتونم گاهی وقتا که مثل الان دلم اندازه یه نقطه شده سرمو بزارم رو شونش و یه عالمه زار بزنم با صدای بلند و دستاشو محکم بگیرم اوه ه ه ه ه ه اینا خیلی زیاد شد اصلا بی خیال دل من هیچی نمی خواد عاشقانه دوستت دارم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 17:1 توسط گل عاشق |
|
من و تو گرچه اسیریم حیف از غصه بمیریم جای پر زدن زمین نیست توی قلب آسمونه قصه ی مرگ و جدایی تو کتابا جا میمونه نگو عمرمون تموم شد نگو دیگه همدمی نیست بیا فردا رو بسازیم این که فرصت کمی نیست اشک پاکت رو نگه دار واسه غصه تن پرواز |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 15:0 توسط گل عاشق |
|
|
من با تو رفتم شمال یه چیز باور نکردنی تمام لحظاتی که باهم بودیم از جاده ی کلاردشت گرفته تا کنار دریا وقتی که آروم بود و وقتایی که طوفانی بود همه ی همه ی اون لحظات خدا رو شکر می کردم که من و تو در کنار هم هستیم .یادته پارسال عید قرار بود بعد از مدت ها دوست داشتن و عشق و علاقه ای که بینمون بود بیایی و نیومدی؟ یادته یک هفته ازت بی خبر بودم چون من مشترکی بودم که در دسترس نبودم .؟ یک هفته ازت بی خبر بودم چون دوباره همون مشترکی بودم که به هیچ وجه نمیتونست با جایی ارتباط بر قرار کنه؟ولی امسال ما با همدیگه همون مشترک بودیم امسال با تو به جزر و مد نگاه میکردم ولی پارسال اصلا به دریا نگاه نکردم امسال اسم تو رو روی شن ها نوشتم . نوشتم فرزان اما پارسال دوست نداشتم برم دریا چون با همه حتی خودم هم قهر بودم قهر قهر . در تمام مدتی که با هم بودیم به این فکر میکردم درسته خیلی راه پیش رو داریم واسه خونه یکی شدن ولی همینشم غنیمته .مگه نه؟ درسته امسال کاملا واسه خودمون نبودیم ولی میشه روزی که کاملا واسه خودمون باشیم میشه میشه من یقین دارم .پارسال وقتی نیومدی رفتم همون امام زاده ای که با هم امسال رفتیم و ازش خواستم تو رو بهم بده امسال هم ازش همین رو خواستم . کلمات یاری نمیکنن برای وصف لحظات شیرین با هم بودن . لحظه به لحظه ی شمال در ذهنم ثبت شده . ولی قشنگترین و ملکه ی لحظات با هم بودن اون لحظه ای بود که با بغض اسمم رو خطاب کردی و گفتی به خدادوستت دارم .عزیزم من هم عاشقانه دوستت دارم . ....................................................................................... ..........................................................اینا کلی حرف نگفته ای است که جاشون تو قلبمه . خدایا کلی باهات حرف دارم میترسم بگم ولی نا شکری باشه فرزانم عاشقانه دوستت دارم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 18:56 توسط گل عاشق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
بیا ای ناجی قلبم بی تو من دلم شکسته
|
| پیوندهای روزانه |
|
ساقی جون حرف های من آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|