![]() |
![]() |
|
| گل عاشق |
|
میرم سراغ سرگذشتمون همونی که خیلی ها منتظرن بدونن چی شد : بعد از اون چند روزی که فرزان ایران بود لحظه ی خداحافظی کم کم فرا میرسید لحظاتی که تلخ ترین بودن این راسته که همیشه لحظات تمخ توسط همون کسانی ساخته میشه که بهترین ثانیه ها رو به ارمغان دارن و واقعا هم همینطور بود .چه دقایق بدی بود توی فرودگاه نمیشد دل کند از فرزان نمیشد نبود گرمای دستاش رو نبودن نگاه مهربونش رو تحمل کرد . نمیشه کسی که میدونی همه جوره باهاته همه جوره دوست داره رو راهیه سفر کنی .نمیشه به خدا نمیشه وقتی مسافرت رو راهی میکنی یاد گریه هاش و خنده هاش بیافتی و تنها یه آه بکشی . فرزان من همه ی دنیام پسر کوچولوی عاشق من رفت ! رفت و من و گذاشت با یه دنیا خاطره و دلبستگی < به محض رسیدنه فرزان به کشوری که دلم نمی خواد اسمش رو حتی بیارم مخالفت های خانواده ی عشقم شروع شد فقط به این کلمه ی مخالفت اشاره میکنم و سریع از توضیح دادن شونه خالی می کنم .خلاصه مخالفت به حدی کشیده شد که فرزانم رو برد سر یه دو راهی یعنی یا من یا ........... و اما فرزان همون پسر کوچولوی عاشق دوباره اومد ایران میدونستم من و از انتخابم و اعتمادم پشیمون نمیکنه اینو وقتی داشت میرفت بهم گفت کاری نمیکنم که از اعتمادت به من پشیمون شی . یه مرد واقعی تو زندگیم دیدم.الن یاد اون روزا افتادم یارای ادامه دادن رو ندارم . بازم از عشقم میگم انقدر ترانه ی عشق براش سر میدم تا از نفس بیافتم فرزانم دستای مهربونت رو قلب پاکت رو چشمای نازت رو و لبای قشنگت رو میبوسم بهت قول میدم منم تو رو از اعتمادی که کردی پشیمون نکنم . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام تیر 1384ساعت 23:59 توسط گل عاشق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
بیا ای ناجی قلبم بی تو من دلم شکسته
|
| پیوندهای روزانه |
|
ساقی جون حرف های من آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|